شانگهای چین
مرداد ۲۱, ۱۳۹۴
دبی
مرداد ۲۶, ۱۳۹۴
نمایش همه
Print Friendly

سفرنامه استرالیا

این بار مقصد ما استرالیا بود. استرالیا سرزمین پهناوریست، سرزمینی است که ناگهان در سالهای گذشته گامی به سوی ترقی و آبادانی برداشت، اما خانه واقعی انسانهای اصیل آنجاست، انسانهایی که هنوز مانند بشر ((عصر حجر)) در تعقیب شکارند، در تلاش معاشند و همچون پدران غارنشین ما زندگی می کنند. ابوروجنیز بومیان سرزمینهای استرالیا . از ۴۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ سال قبل که از سمت جنوب شرقی آسیا به این سرزمین‌ها راه یافتند. برای شرکت در جشن بلوغ بدن خود را رنگ آمیزی می‌کنند.

استرالیا مرکزی ـ آل اسپرینگ
در آنجا یک نوع ماهی وجود دارد که از درختان بالا می رود و یک نوع قورباغه که مدت ۹ ماه در چند متری زیرزمین زندگی می کند و در شروع فصل باران خارج می شود.

درتصویر محل استقرار ابوروجینیز ها را مشاهده می نمائید

به هنگام غروب خورشید شعله های سبزرنگی را می پراکند اما بر خلاف سایر نقاط جهان دامن افق برنگ خون در نمی آید، در آنجا زنان به جمع آوری جمجمه های انسان می پردازند، مردان برای بدست آوردن نیرو اجساد را کباب می کنند و می خورند و در آنجا جادوگری یعنی قادر مطلق! جالب توجه بود که کشتی ما هم ((استرالیا)) نام داشت، این کشتی متعلق به یک کمپانی پراعتبار ایتالیایی بود، درون کشتی بی سروصدا نبود، زیرا بیش از هفتصد تن زن و مرد، کوچک و بزرگ، ایتالیا را ترک کرده بودند و به سوی استرالیا مهاجرت می کردند، از تعجب دهانمان باز مانده بود که چطور ممکن است این همه کار در استرالیا وجود داشته باشد! وتازه دانستیم که هرماهه چندین کشتی ازکشورهای گوناگون اروپا، مملو از ملتهای متفاوت، برای بدست آوردن کار به سوی استرالیا می روند، از نخستین دقایقی که اینها از کشتی پیاده شوند نه تنها وضعشان کاملاً تأمین است و به کار هم گماشته خواهند شد، بلکه هزینه مسافرت را نیز از بودجه وزارت کار دریافت می دارند.

به همین منظور دولت استرالیا در اغلب شهرهای اروپا یک اداره مهاجرت دارد و در آنجا کارگران را استخدام می کنند و طبق یک قرارداد روانه استرالیا می سازند.

طبق این کنترات کارگران ناچارند دست کم دو سال در استرالیا بمانند. بیست و چهار ساعت پس از ترک اندونزی، ناخدای کشتی اعلام داشت که مشغول عبور از خط فرضی استوا هستیم و برای نخستین بار بود که وارد نیم کره جنوبی می شدیم…
استرالیا در حدود سه میلیون میل مربع مساحت دارد. این مساحت شامل جزیره ((تاسمانیا)) و نیمی از ((گینه نو)) نیز هست و بدین ترتیب به روی هم به اندازه وسعت اتازونی است.

در هزاران سال پیش که خاک استرالیا، بر اثر نشست آب دریا به جزایر گینه، اندونزی و سرزمین مالایا اتصال یافته بود، سیاه پوستانی که می توان آن را انسانهای اصیل مالایایی به شمار آورد، از راه خشکی وارد این قاره شدند، تا آنکه آب دریا دوباره بالا آمد و این قسمتها را از سرزمین جنوب شرقی آسیا جدا ساخت، این انسانها رفته رفته از سوی شمال به طرف جنوب سرازیر شدند و در زوایای این سرزمین پهناور پراکنده گردیدند، در یکصد و هفتاد و پنج سال پیش که استرالیا کشف شد، عده این انسانها به سه میلیون نفر تخمین زده شد، اما اکنون به ده هزار تقلیل یافته اند و سبب اصلی آن کشتار دسته جمعی بومیها به وسیله تبعیدیان و زندانیان بود، اینها از قماش همان اشخاصی بودند که لژیون فرانسه را در الجزایر تشکیل می داند.
بلافاصله پس از کشف استرالیا، دولت انگلستان آنجا را به سبب دوری فوق العاده مکان مساعدی برای تبعیدگاه یافت و فوراً سیل جانیان انگلیسی وارد این سرزمین شدند. ضمناً در آن زمان خانواده های اشراف و ثروتمندان انگلستان، فرزندان شرور خود را که سبب آبروریزی آنها می شدند و موجبات شرم و خجالتشان را در محیط اشرافی انگلستان فراهم می ساختند، با پرداخت مخارجشان به استرالیا می فرستادند… بدین سان رفته رفته انگلیسی ها با استفاده از نیروی زندانیان سیاسی و جنایی به آباد کردن استرالیا پرداختند اما اکنون اگر کسی این خاطره را یادآوری کند که بسیاری از سکنه استرالیا از نسل تبعیدیها هستند، سبب ناراحتی فوق العاده آنان خواهد شد.

آهنگ انسانهای اصیل
بدون تردید، بومیان استرالیا از عقب افتاده ترین قبایل روی زمین هستند و آنچه ما دیدیم با بیست هزار سال قبل اختلافی نداشت! بر اثر عشق پرشوری که به دیدن این قبایل داشتیم باروبنه خود را بستیم، به قلب این قاره روان شدیم. مقصد اولیه ما قصبه «آلس پرینک» بود که دو هزار و دویست کیلومتر از ما دور بود و از آنجا می خواستیم به اطراف بندر «داروین» مسافرت کنیم… در نیمه های راه به یک منطقه شنی برخوردیم که با مراجعه به نقشه معلوم شد تنها سی و پنج کیلومتر بیشتر نیست، ما می دانستیم که اگر از این شن زار بگذریم، بار دیگر به خاک کوبیده محکم خواهیم رسید، اما با گذشتن از همین سی و پنج کیلومتر به وسیله موتورسیکلت کاری محال به نظر می رسید، کمی تلاش کردیم، دیدیم که هم خود را خسته می کنیم و هم ممکن است زنجیر موتور پاره شود و یا دنده ها بشکنند، یکی دو روز سرگردان در انتظار ماندیم و « احد الناسی» به آنجا نرسید ناچار در صدد چاره برآمدیم، چون از وجود شترهای استرالیایی که بقایای زاد و ولد همان شترهای افغانهاست با خبر بودیم به امید یافتن چند شتر به کاوش پرداختیم.

اتفاقاً در همان نزدیکی ها به یک گله شتر برخوردیم که متعلق به یک سفید پوست بود و آن شخص هم در حدود ۱۵ کیلومتر فاصله از ما داشت و اما مهار کردن این شترها کار آسانی نبود و چند ساربان کارکشته لازم داشت.فکر کردیم بهتر است این کار را به شب محول کنیم تا به هنگام استراحت آن را غافلگیر سازیم، طنابهای خود را آماده کردیم و همان شب چهار تا از این شترها را مهار ساختیم و بامدادان مشغول بارگیری شدیم. به ناچار قطعه های دو موتورسیکلت را چهار قسمت کردیم و با مشکلات فراوانی روی شترها بستیم و قافله ما با مال التجاره عجیب و غریبش به راه افتاد!
هر وقت به منظره قافله و کاری که انجام داده بودیم می اندیشیدیم در عین ناراحتی غرق خنده می شدیم، اما جز این هم راهی وجود نداشت! و به علاوه این ابتکار بر اثر احتیاج بود و به قول معروف احتیاج مادر همه اختراعات است. پس از دو سه ساعت راه پیمایی متوجه شدیم که شترها خیلی «لکه» راه می روند و به قول ایرانیان «جفتک» می اندازند، رفته رفته وضع وخیم تر می شد و هرچه فکر کردیم نفهمیدیم ناراحتی و وحشی گری شترها چه دلیلی دارد، یک بار چنان رم کردند که کنترل از دستمان در رفت، مهار از کفمان رها شد و هر کدام به سویی دویدند، در همان اولین لحظات باروبنه سه تا از شترها به زمین افتاد، اما بار چهارمی چنان محکم به پشتش بسته شده بود که با وجود تکانهای و دویدن ها سرجایش باقی ماند!
سپس آن شترموتور ما را برداشت ودر آن بیابان بی‌کران پا به فرار گذاشت. هرچه به سرعت خودمی افزودیم نمیتوانستیم به آن حیوان برسیم، در این هنگام بوق موتور هم از بدشانسی اتصالی یافت و صدای کرکننده بوق ده چندان بر وحشت و اضطراب شتر افزود، آن چنان که با سرعت سرسام آوری به فرارش ادامه داد، اما وقتی یک کیلومتر آن طرف تر موتورسیکلت ما به زمین افتاد، دیدیم که آن شتر وحشی هم به ناگاه آرام ایستاد و جوری به موتور خیره شد که انگار به مایملک خودش نگاه می کند. خلاصه آنجا پی بردیم که آفتاب سوزنده قطعات موتورسیکلت را آنقدر گرم کرده بود که سبب سوزش بدن عریان شتر شده بود و دلیل نگاه «هاج و واج» او هم همین گرمی وصف ناپذیر می بود! سرانجام با دهها دشواری دیگر وارد زادگاه بومیان، نزدیک بندر «داروین» شدیم.

در نخستین برخورد با قبایل «یولن کور» دیدیم که مشغول تدارک جشنی هستند،

بومیان استرالیا مانند انسانهای نخستین زندگی میکردند

این جشن برای مراسم بلوغ جوانانی بود که به سن چهارده یا پانزده سالگی رسیده بودند و باید سلسله مراتبی بپیمایند تا بتوانند همسری اختیار کنند… نخستین شرط این مراسم این است که جادوگر قبیله باید یک دندان فوقانی آن را ریشه کن کند! یکی از جوانان روی زمین به پشت دراز کشید، سرش را روی زانوان جادوگر گذاشت، او هم به کمک یک تکه استخوان و یک تکه سنگ، ابتدا لثه ها را کنار زد تا از قدرت دندان بکاهد و بعد با چند ضربه آن را بیرون کشید و ما دیدیم که جوان خندان به پا خواست و دندانش را با غرور و سربلندی به همه نشان داد! البته این مراسم با همین سادگی برگزار نشد،‌ بلکه مقدمات کار زیاد بود،‌قبلاً گروهی از مردان مشغول نقاشی بدنشان بودند،‌ این نقاشی اهمیت فراوانی در زندگی آنان دارد، اما برای اینکار تنها دو رنگ مختلف را کشف کرده اند، اول رنگی سپید است که از یک نوع گچ صحرایی به دست می آورند،‌ دوم رنگ قرمز می باشد که بدن خود را می برند و با رنگ خون پوست هایشان را رنگ آمیزی می کنند!

چون این مردم بدوی ترین و عقب افتاده ترین مردمانی بودند که تا آن زمان دیده بودیم خواستیم کمکی به آنها برسانیم،‌ تا کمی در زندگی تجربه به دست آورند: ما مقداری سیب زمینی و پیاز همراه برده بودیم فکر کردیم تا شاید کشاورزی را به آنان بیاموزیم، وقتی فرصتی پیش آمد آنها را صدا زدیم، و با هم زمین را شخم زده و آبیاری کردیم، آنوقت سیب زمینی ها را کاشتیم و به هر طریقی بود به آنها فهماندیم که پس از چندین روز محصول خوبی به دست خواهد آمد و غذای مکفی برای همه شما تأمین خواهد شد،‌ اما روز سوم، وقتی که برای سرکشی به مزرعه رفتیم از سیب زمینی ها اثری نبود، با خشم و توپ و تشر آنان را مورد مؤاخذه قرار دادیم که چرا سیب زمینی ها را در آوردند؟ یکی از آنها پاسخ داد: «شما سپید پوستان خیلی بی شعور تشریف دارید، آخر چیزی را که می توان خورد چرا زیر زمین مخفی می کنید!؟ « علتش هم این بود که آن ها اصلاً کشاورزی نمی دانند.
در گذشت هزاران سال است که جریان آب اقیانوس هسته های کاکائو را از جزایر« آندیس» به سوی سواحل شمالی و غربی استرالیا می رساند، « آبورو جنیز» آن را به جای مواد غذایی خود استفاده می کردند، اما نه تنها این کاکائو ها در روی خاک استرالیا ریشه نگرفته است، بلکه این انسانها هم هیچ وقت به کشت آنها دست نزده اند.

سفرنامه استرالیا

سفرنامه استرالیا

آنها هیچ حیوان اهلی جز سگ ندارند و سگی که به همراه بومیان استرالیا دیدیم یک نوع سگ بدوی بود که گویا هزاران سال پیش به هنگام مهاجرت با خود همراه آورده بودند! در روزهایی که با «یولن کورها» به سر می بردیم، زنی بچه دو قلو به دنیا آورد اما فوراً یکی از دو کودک را کشتند چون عقیده دارند که روح پدربزرگ در فرزندان حلول می کند و روح پدر بزرگ قابل تقسیم نیست! هنگام دفن میت دیدیم که مادر آن جسد را در داخل پارچه ای که از پوست درخت اوکالیپتوس تهیه شده بود پیچید و به پشت خودش بست.

معلوم شد آنقدر جسد را باید به همان وضع نگهداری کند تا پوست و گوشتش از میان برود و باقی مانده یعنی استخوانها را طی مراسمی روی درخت میگذارند.

اما اگر آدم سالمندی درگذرد، از همان ابتدا جسد را بالای درخت قرار می دهند و وقتی گوشت و پوست به کلی فاسد شد و از میان رفت، استخوانهایش را میان افراد خانواده اش تقسیم میکنند!

در میان اینها تعلیمات چندان مفهومی ندارد، مثلاً کسی که روی جزیره زندگی می کرد هنگام عزیمت هر قایقی را که در ساحل می دید بدون درنگ سوار می شد و هر جا دلش می خواست رهایش می کرد! همانطور که گفته شد در آن جا با قبایلی به سر می بردیم که در کنار آب زندگی می کردند اما تیره های دیگری از « یولن کورها» هستند که در مناطقی زندگی می کنند که آب بسیار کم آب و در فصل خشکی نایاب است.

در چنین مواقعی هر صبحگاه از شبنم جمع آوری شده روی برگهای پهن و ذخیره استفاده می کردند و حتی از ریشه یک نوع گیاه که آب بیشتری ذخیره داشت، با جویدن آن آب بدن خود را تأمین می کردند.

چند بار به همراه آنها به شکار رفتیم، در این کار به راستی معجزه می کردند، برای هرگونه شکاری حیله مخصوص به کار می بردند که عقل ما حیران می ماند و این چنین این روزها جالب ترین ایام مسافرت ما به شمار می آمد.

نخستین شکاری را که دنبال کردند اردک و مرغابی هایی بود که روی آبهای دهانه رودخانه ای که به دریا می ریخت مشغول شنا بودند. یکی از آن بومیان نی بلندی چید که به وسیله آن از زیر آب تنفس کند و برای اینکه نوک چوب نی که از آب بیرون بود از دیده مرغابی ها پنهان باشد مقداری بوته و شاخه رویش گذارد،‌ آنوقت مانند یک قورباغه به درون آب جهید و از زیر آب شنا کنان خود را به مرغابی ها رساند و دو تا از آنها را غافلگیر کرد! بعد برای شکار « کنگرو» رفتیم

 

سفرنامه استرالیا

سفرنامه استرالیا

لابد می دانید « کنگرو» و یا « کانگارو» حیوانی است که تنها در استرالیا زندگی می کند، دو پای بلند دارد، دست هایش کوتاه است، و بچه های خود را درون کیسه ای که جلوی سینه اوست پرورش می دهد.

این حیوان بسیار باهوش است،‌ به موقع بروز خطر، به سبب کوتاهی فوق العاده دستها گرچه نمی تواند سریع بدود، معهذا جهش های عجیبی دارد که انسان هرگز به گردش نمی رسد… برای شکار کانگارو، چند پوست درخت را در مناطقی که محل زندگی این حیوان است گذاشتند و خودشان درون آن پوستها تیر و کمان به دست منتظر نشستند و بدین ترتیب توانستند یک کانگارو هم شکار کنند.

بچه این کانگارو درون کیسه روی شکمش بود و کمترین صدمه ای ندیده بود و ما او را نزد خود نگاه داشتیم و بعد به باغ وحش بندر «داروین» فروختیم… چون بیشتر اوقات این بومیان در شکار می گذرد و به ناچار آهسته و یا با علم و اشاره صحبت می کنند، چنان خو گرفته اند که حتی در خانه نیز ساعات متوالی مانند لالها به مکالمه می پردازند، تنها گاهی صدای خنده شان به گوش می رسد. لغاتی که اینها در زبان خود به کار می برند بسیار محدود است، اما چون زبان یک قبیله با قبیله دیگر تفاوت دارد، ضرورتی برای آموختن لسان آنها احساس نکردیم، مثلاً لغتی را که برای ستون فقرات بشر بکار می برند به سلسله جبال هم می گویند، یا لغتی را که برای بینی انسان دارند شامل بینی حیوانات، کمان، شبه جزیره هم می شود و یا لغت رودخانه و مجرای حلق هر دو یکی و مشابه است.

بیشتر اوقات زنان قبیله صرف تهیه یک نوع سیب زمینی وحشی می شود، اما عجیب آن که بومیان درست مناطقی را حفر می کنند که این سیب زمینی ها در اعماق آن می روید، در حالیکه روی زمین کمترین علامتی از وجود سیب زمینی ها به چشم نمی خورد، به همین گونه هر وقت میل دارند که مورچه های عسلی را بخورند به جاهای خاصی می روند و بدون اینکه کمترین اثری از مورچه ها روی زمین باشد پای بعضی از درختان اوکالیپتوس را حفر می کنند و این مورچه ها را نوش جان می فرمایند! آنها مورچه های عسلی که به راستی شیرین و خوش خوراک هستند، و نیز یک نوع مورچه های سیاه رنگ را هم جمع آوری می کنند آن را می سایند و جوهرش را برای درمان سرفه به کار می برند.

مردان « آبوروجنیز» اغلب چند زن اختیار می کنند، اما آنچه جالب توجه است این است که پیرمردان قبیله با دختر جوان، و بالعکس جوانان با پیرزنها و یا زنان سالخورده و بدون شوهر ازدواج کرده بودند، گرچه هضم این مراسم برای ما دشوار به نظر می رسید، اما برای آنان بسیار طبیعی بود و علت اقتصادی داشت.

مثلاً پیرمردی که دیگر قدرت شکار ندارد، اما شخصیت و وجهه ای کسب کرده است می تواند با دختران جوان و دلخواهش ازدواج کند. هر قدر ازدواج آنها عجیب است، عقایدشان درباره خلقت عجیب تر و بغرنج تر می باشد، آنها اعتقاد دارند که به فرزند در رحم مادر به وسیله روح دمیده می شود و به ثمر می رسد و نزدیکی با زن را تنها وسیله ای برای دعوت روح می دانند! جالب توجه اینکه مرد و زن قبیله « یولن کور» عمل جنینی خود را به صورت ایستاده انجام می دادند.

 

Omidvar Brothers

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

دانلود PDF روشهای کاهش هزینه سفر
تا دقایقی دیگر لینک مستقیم PDF به ایمیلتان ارسال می شود.
Increase more than 700% of Email Subscribers!
Dolor aliquet augue augue sit magnis, magna aenean aenean et! Et tempor, facilisis cursus turpis tempor odio. Diam lorem auctor sit, a a? Lundium placerat mus massa nunc habitasse, arcu, etiam pulvinar.
  • Goblinus globalus fantumo tubus dia
  • Scelerisque cursus dignissim lopatico
  • Montes vutario lacus quis preambul den
  • Leftomato denitro oculus softam lorum
  • Spiratio dodenus christmas gulleria tix
  • Dualo fitemus lacus quis preambul pat
  • Montes vutario lacus quis digit turtulis
  We hate spam and never share your details.
دانلود PDF روشهای کاهش هزینه سفر
فقط چند لحظه تا دانلود فایل PDF فاصله دارید.
ما هم مانند شما از ایمیل های اسپم متنفریم.
خبرنامه ویزای کشورهای مختلف
این خبرنامه ویژه اخبار و رویدادها در زمینه ویزای کشورهای مختلف می باشد. برای کسب اطلاع از رویدادهای گردشگری، می توانید به صفحات دیگر سایت مراجعه کنید.
SUBSCRIBE TO NEWSLETTER
Turpis dis amet adipiscing hac montes odio ac velit? Porta, non rhoncus vut, vel, et adipiscing magna pulvinar adipiscing est adipiscing urna. Dignissim rhoncus scelerisque pulvinar?
پس از وارد کردن ایمیل، pdf شروع به دانلود می کند.