سفرنامه جنگل راش
شهریور ۲۵, ۱۳۹۳
سفر به ارمنستان با خودرو شخصی
شهریور ۲۵, ۱۳۹۳
نمایش همه

نیما با عصبانیت فراوان مرا همراهی کرد و در ابتدای مسیر تراورس دریافتم که ادامه راه، کار سادهای نخواهد بود و حداقل ۳-۴ ساعت زمان نیاز دارد که با سرعت کم افراد گروه ما امکان داشت بیش از آن هم بشود. یعنی حداقل ساعت ۶ عصر به قله خواهیم رسید و بسیار دیر بود … تنها راه درست، تصمیم بازگشت بود. برای من که سرشار از انرژی و اشتیاق بودم و در تمام راه تنها به لحظه رسیدن به قله میاندیشیدم، صرف نظر از قله وحشتناک و سخت. تصمیم بازگشت بسیار دشوار بود اما فرود به آن دهلیز یخزده در تاریکی و بدون طناب ثابت نیز خیلی خطرناک بالا بود.

در آن لحظات سخت انبوهی از مسائل به مغزم هجوم آوردند و مهمتر از همه این بود که این اولین برنامهای بود که توانسته بودم کمکهایی از داخل و خارج کشور جذب کنم و اولین برنامه ناموفقم میشد… در یک سال گذشته، هر روز با آرزوی صعود کانچن جونگا برنامه ریزی و تلاش سخت کرده بودم و هرگز نا امید نشده بودم. ایمان داشتم میتوانم و با وجود امید فراوان حال با شرایط غیر قابل باوری مواجه شدهبودم. باید عاقلانه میاندیشیدم و درست تصمیم میگرفتم تا مرتکب اشتباهی نشوم، جایی که اولین اشتباه بدون شک آخرین اشتباه خواهد بود …

در آن لحظات سخت، فکری که بر من گذشت این بود که در صورت عدم بازگشتم کسانی که مرا در این راه یاری کردهاند مسلماً شاد نخواهند شد و بعد به فکر سلامتی دیگران افتادم: شرپایی که مرا همراهی میکرد و مسلماً من با این تصمیمگیری نه تنها در مورد خود بلکه در مورد زندهماندن او هم تصمیم خواهمگرفت و نفرات دیگری که در پی ما میآمدند … و پس از آن بدون شک و تردید به نیما گفتم که باز میگردیم و بازگشتیم … تلخی لحظه تصمیم هنوز برایم برجاست اما تنها گزینه عقلانی بود.

ساعت از ۳ بعدازظهر گذشته بود که شروع به فرود کردیم. مجدداً به سختی و با همان دو طناب ۵۰ متری دهلیز را پیمودیم و حدود ساعت ۷:۳۰ شب به کمپ ۴ بازگشتیم، خسته و دلگیر از تلاشی بیفرجام. شب را در کمپ ۴ گذرانده روز بعد ۲۳ اردیبهشت (۱۳مه) راهی کمپ اصلی شده و در تاریکی شب به کمپ اصلی رسیدیم. همه اهالی نگران وضعیت ما بودند چون هنگام ظهر ما را در دهلیز دیدهبودند و بعد از آن خبری نداشتند.

روز بعد ۲۴ اردیبهشت (۱۴مه) را در کمپ اصلی به استراحت و تجدید قوا گذراندیم و من در مورد مشکلات صعود و تجربیات خودمان در تلاش قبلی، شروع به رایزنی با گروه کارلوس کردم که سازماندهی شده ترین تیم حاضر در کمپ اصلی به نظر میرسیدند، که منجر به تشکیل جلسهای در روز ۲۵ اردیبهشت (۱۵مه) با حضور همه کوهنوردان و شرپاهای گروههای مختلف شد. در این جلسه که به مدیریت Carlos Soria برگزار شد با هماندیشی و درایت وی و سردار گروه ایتالیا Bibash تفاهمی بین همگان برقرار شد و تصمیم به کار گروهی برای ثابتگذاری دهلیز اصلی گرفته شد. برنامه تصویبی جلسه چنین بود:

روز ۲۷ اردیبهشت (۱۷ مه) صعود همه به کمپ ۲

روز ۲۸ اردیبهشت (۱۸مه) صعود به کمپ ۳

روز ۲۹ اردیبهشت (۱۹مه) صعود به کمپ ۴ جدید (تصمیم گرفته شد کمپ ۴ به ۷۵۵۰ منتقل شود)

عصر همان روز (۱۹مه) در ساعت ۴ حرکت ۶ شرپای داوطلب برای ثابتگذاری و حرکت کوهنوردان و شرپاهای دیگر ۳ ساعت بعد از آنان برای قله و تلافی این دو گروه زیر قله و یک صعود دستجمعی در روز ۳۰ اردیبهشت (۲۰مه) که گزارش هواشناسی حاکی از بهترین شرایط هوایی در آن دوره برای این روز بود.

طبق برنامه همگی روز ۱۷ می به کمپ ۲ صعود کردیم. روز ۱۸می، گروه ما مستقیم از کمپ ۲ راهی کمپ ۴ قدیمیمان در ۷۳۵۰ شد و سایر افراد شبمانی در کمپ ۳ را انجامدادند. در روز ۱۹می با رسیدن افراد ما نیز کمپ را برچیده به سوی بالا روانهشدیم. گرمای هوا در این روز بسیار شدید بود و گاهی علیرغم ریزش برف دما به حدود ۴۵+ درجه میرسید به طوری که اکثرافراد توان راه رفتن نداشتند. به دشواری به ارتفاع ۷۵۰۰ رسیدیم، در مکان کمشیبی که آن جا وجود داشت کمپ ۴ را برپا کردیم. تنها ۲ نفر از کاتالان اسپانیا یعنی اسکار کادیاک (این ۴امین هجوم اسکار به کانچن جونگا بود و در سه بار گذشته موفق به صعود نشده بود) و همنوردش لوییس که قبلاً برنامه برپایی C5 را در ارتفاع ۸۰۰۰ داشتند، حدود ۱۰۰متر بالاتر زیر یک شکاف و برج یخی چادر خود را برپا کردند.

چند ساعتی درگرمای جانفرسای کمپ ۴ سپری شد و شرپاها که همگی خسته بودند به جای ۶ نفر در ساعت ۴ ، ۴ نفر درساعت ۶ برای ثابتگذاری به راه افتادند که از اینان نیز ۲ نفر پس از ۴۰۰ متر از همکاری سر باز زدند… ما هم کمتر از یک ساعت بعد، قبل از ساعت ۷ به راه افتادیم. در جلسه هماهنگی در کمپ اصلی تأکید فراوان بر مقدار ثابت داشتیم و همواره شرپاها اطمینان میدادند که طناب ثابت حتی بیشتر از میزان لازم خواهیمداشت اما متأسفانه در حدود ۸۳۰۰ متری طناب ثابت به پایان رسید و صعود بعد از آن به شیوه آلپی و در گروههای کوچکتر انجام گرفت. همچنین در کمپ اصلی اصرار اولیه ما بر ثابتگذاری یک روز قبل از روز قله بود که باز با مخالفت شدید شرپاها مواجهشدیم و اظهار آنان بر این ما هماهنگی را به گونهای انجام میدهیم که همگان با هم به قله برسیم که عملاً میسر نشد.

حادثه ناگوار

درابتدای حرکت از کمپ ۴ با وجود استفاده از ماسک اکسیژن احساس خفگی و کمبود اکسیژن میکردم در حالیکه قبل از آن مشکل عمدهای نداشتم و حتی از اکسیژن استفاده نکردهبودم. تنها سرفه بود که گریبانگیر همه بود و احساس گرمازدگی. ابتدا فکر میکردم مشکل از ماسک یا تنظیمکننده اکسیژن است اما پس از چندین بار امتحان کردن آن به همراه شرپایم، دریافتم که آنها سالم هستند و ظاهراً مشکل از دستگاه تنفسی خودم است.

با این حال حدود ۷ ساعت ادامه دادم اما گلویم ملتهب و پر از عفونت شده بود، شدت و تعداد سرفه ها هم به قدری زیاد بود که به طور متصل سرفه میکردم و تمام دستگاه تنفسیام خشک شدهبود. لحظهای که احساس کردم همراه سرفه چیزهای خشکی از ریهام بیرون میآید احساس خطر کردم. علاوهبر عفونت شدید گلو و بسته شدن مجرای تنفسی، خشکی بیش از حد ریه و دیهیدراته شدن چیزی بود که من با آن مواجه شدهبودم. کم کم شرما انگشتان پا و بدنم را در بر گرفت و میدانستم به خاطر کمبود اکسیژن است. با درگیری با شرپایم و بحث و جدل فراوان سرانجام قانعش کردم که باید برگردم چون اجازه بازگشت به من نمیداد و به امید پاداش رسیدن به قله بود!

ساعت ۱:۳۰ بامداد راه فرود را در پیش گرفتم و نیما نیز همراه من به کمپ ۴ آمد تا در آن جامنتظر دوستش شود. ۳ ساعتی در کمپ ۴ منتظر شدم تا نیما از خواب بیدار شود و سپس به تنهایی راهی کمپ اصلی شدم چون با توجه به وضعیت تنفسیام میدانستم ماندن در کمپ ۴ برایم مضر خواهد بود. جالب این که در کمپ ۴ بدون ماسک اکسیژن بهتر نفس میکشیدم و البته بعداً از پزشک تیم اسپانیا شنیدم که برخی کپسولهای اکسیژن نیز امسال مشکل داشتهاند!

سعی میکردم با هشیاری و دقت کافی فرود بیایم زیرا تنها قرد در مسیر کمپ ۴ تا کمپ اصلی من بودم و در صورت بروز حادثه کسی برای کمک به من خبردار نمیشد چنان که بک بار در مسیر بین ۴ و ۳ در قسمتی که فاقد طناب ثابت بود شکافی در زیر پیام دهان گشود و بیشتر بدنم در آن فرو رفت ولی خوشبختانه به کمک کلنگی که در دستم بود به هر شکل ممکن از شکاف بیرون آمدم.

برخی کارگاهها سست و غیرقابل اعتماد شده بودند و باید مرتب بازبینی میشدند. طنابهایی که روز قبل با تغییرات شدید هوا در زیر برف مدفون شدهبودند اکنون در برخی نقاط زیر یخ بودند و بیرون کشیدنشان نیاز به توان بیشتری داشت که در بدن خسته و بیمار من به سختی یافت میشد …

با سختی زیاد به کمپ ۲ رسیدم، این جا مکانی باز و در ارتفاع ۶۵۰۰ بسیار مناسب برای استراحت به نظر میرسید اما بر وسوسه ماندن در این جا غلبه کردم و پس از توقفی کوتاه راهی کمپ اصلی شدم. این فشاری که بر خود تحمیل کردم بار دیگر جانم را نجات داد: همان شب بهمن بزرگی کل این کمپ را از بین برد…

قبل از ساعت ۵ عصر به کمپ اصلی رسیدم. آب بدنم از بین رفتهبود و بسیار خسته بودم. با مصرف دارو طی یکی دو روز وضعیت جسمیام بسیار بهتر شد. همان شب خبر صعودها شادی بخشمان بود و بهترین خبر برای من خبر صعود آقای شهلایی به قله بود که در ساعت ۳:۳۰ عصر روز ۳۰ اردیبهشت یا ۲۰ مه جزو نفرات اول به قله رسیدهبودند. بسیار شاد بودم که یک ایرانی در جمع صعودکنندگان است. ۱۴ نفر: ۴ شرپا و ۱۰ کوهنورد.

کوهنوردانی که جانشان را از دست دادند

از این میان متاسفانه ۵ نفر در بازگشت از قله جان خود را از دست دادند: دو کوهنورد قوی مجاری که یکی از آنان Zsolt با عنوان Snow Leopard (پلنگ برفها)، با سابقه صعود ۱۰مورد هشت هزار متری و با یک پای مصنوعی بسیار قدرتمند و خوشفکر بود و دیگری “پیتر” جوانی بود که برای اولین بار پا به بالاتر از آلپ گذاشته بود و موفق شده بود بدون اکسیژن و شرپا قله را صعود کند. کوهنورد قدرتمند کرهای Nam-su که دوستانش او را شرپای کرهای مینامیدند و دو شرپا: Bibash و Phurba یا همان Phuo Dorjee که Bibash سردار تیم ایتالیا شرپای جوان و قدرتمند و با اخلاقی بود که در ثابتگذاری تا ۸۳۰۰ مینگما را همراهی کرده بود. دلیل تمام این مرگها خستگی مفرط (آخرین گروه حدود ۶ عصر روی قله بود) و سقوط در قسمت بین قله و ارتفاع ۸۳۰۰متر که بدون طناب ثابت بود. ۲ کوهنورد مجار استقامت بالایی داشتند. پیتر تا صبح روز بعد در ارتفاع بالای ۸۰۰۰ خود را زنده نگهداشت و Zsolt تا دو روز پس از آن، بدون آب و اکسیژن … وی با بیسیم با کمپ اصلی در تماس بود و نیز گاه از این کمپ با دوربین چشمی قابل تشخیص یود اما نهایتاً بعد از آخرین تماس رادیویی درساعت ۳ بعد از ظهر، تماسی از وی دریافت نشد. امکان امداد بالگرد از کاتماندو رد شد و هیچ کوهنورد یا شرپایی هم توان بالا رفتن برای کمک به وی را ندشاتحتی در ازای پول پیشنهادی دوستانش در کمپ اصلی …

بازگشت نفرات به کمپ اصلی به کندی صورت میگرفت تا جایی که چند نفر ۳ روز بعد از صعود موفق به بازگشت به کمپ اصلی شدند و خستگی مفرط که درگیرش بودند ما را نگران وضعیتشان در فرود میکرد.

تراژدی کانجن جونگا با مرگ ۵ کوهنورد قوی پایان یافت که البته میتوانست بسیار بیش از این تعداد باشد اگر من، لوییس، آنالیز،سیلوانو و کارلوس سوریا قبل از قله باز نمیگشتیم. شادی صعودها رنگ باخت: دوستانی که تا ساعاتی قبل به شادی در کنارشان بودیم دیگر نبودند و به سادگی جان خود را از دست دادند، باور این ماجرا بسیار دشوار بود.

تلاش برای پایین آوردن ۳ جسدی که تا کنار کمپ ۴ سقوط کرده بود بی نتیجه ماند و ما به همراه اکثر گروهها در ۳ خرداد (۲۴می) کمپ اصلی را ترک کردیم. باقی نفرات با بالگرد یا ترکینگ ظرف یکی دو روز کمپ اصلی را ترک کردند. شرایط هوایی بسیار تغییر کرده بود و با آغاز فصل باران و گرمشدن منطقه، شکافها و بهمنها بسیار خطرآفرین شدهبودند. آخرین گروه که کرهایها بودند و اصرار بر پایین آوردن پیکر دوستشان داشتند، با تغییر سریع هوا و با بارش سنگین که منجر به شکستن چادرهایشان شد مجبور به ترک کمپ اصلی گشتند.

ما به طی مسیر ۵ روزه ترکینگ به آغاز جاده در Sinam رسیدیم و از آنجا به جیپ به فرودگاه بدراپور. از بدراپور روز ۹ خرداد (۳۰مه) ساعت ۱۲ ظهر به کاتماندو پرواز کردیم. که متأسفانه با یک روز تأخیر، مراسم ۲۹ مه شصتمین سالگرد صعود اورست را در کاتماندو از دست دادیم.

با بازگشت به کاتماندو پرونده این سفر به ظاهر بسته شد اما در واقع برای من آغازی بود. کنکاش در مورد مسائل و مشکلات مختلفی که در این برنامه درگیر آن بودیم و مسائلی که در روند صعود تأثیر جدی گذاشت.

در این جا لازم است تذکر دهم که مشکل تنفسی پیشآمده برای من دلیل اصلی نرسیدنم به قله بود و در صدد توجیه و یا بهانه آوردن برای صعود نکردن نیستم اما مشکلات بسیار زیادی در این برنامه گریبانگیر ما شد که لازم است برای تجربه دیگران پارهای از آنها را برشمرم:

وضعیت عصبی نامناسبی که درگیرش شدهبودم: رفتار غیر مسئولانه گروه شرپاهای ما و جا خوردن از دیدن این تغییر اخلاقی بنیادی در آنان. دوستانی که قبلاً با ایشان صعودهای بسیار کرده بودم و به صداقت ومهربانی میشناختمشان اینک با تغییر شرایط کاری و مالک شدن یک شرکت، به هیچ یک از تعهدات خود پابند نبودند و به ویژه شرطی که من بارها به نیما گوشزد کرده بودم مبنی بر صعود غیر گروهی به شوخی گرفته شد…

ناهماهنگی و همکاری نکردن کلیه گروههای شرپا با یکدیگر به گونهای که هر یک تلاش میکرد حداقل کار ممکن را انجام دهد اما در عین حال هر یک در صدد اثبات برتری خود بود. گروههای مختلف شرپا از مناطق نپال بودند که هر قوم خود را برتر از دیگران می پنداشت.

ناهماهنگی اخلاقی و رفتاری کلیه شرپاها با کوهنوردان. با توجه به تحقیقی که در کاتماندو و حتی بعد از بازگشت به ایران از طریق اینترنت از اعضای گروههای مختلف کردم، همچنین بهره گیری از شنیده های میس هاولی و دستیارانش، مشکل عمده امسال صعودها علاوه بر شرایط جوی نامناسب امسال، مشکل اخلاقی شرپاها بوده، درگیری های شدید در اکثر ۸۰۰۰متری ها که پر سر و صداترین آنها در اورست و حمله گروهی شرپاها به سیمونه مورو و اولی استک و مجروح کردن آنان و نلاتمام ماندن برنامه گشایش مسیرشان بود.

رواج بی رویه الکلیسم در نپال در یکسال گذشته غیر قابل باور و دردناک است و اخلاق در بین شرپاها به شدت در حال افول است، مسائل مادی تنها نکات قابل توجه اکثریت شرپاها شده، تمام کردن برنامه به سرعت و بازگشت به شهر مطلوب تمام آنان است چنانچه در تلاش اول و دوم زود هنگام ما رخ داد. شرپاهای ما قصد رفتن به اورست را بعد از کانچن جونگا داشتند و اصرار فراوان بر اتمام سریع برنامه تا جایی که ۲ تلاش سنگین بدون برنامه ریزی لازم و بدون محاسبات لازم انجام دادیم و توان و انرژی و اکسیژن و غذای ارتفاع و بسیاری منابع دیگر را به هدر دادیم.

با عدم برنامه ریزی و محاسبه دقیق گروه ما برای تلاش روز قله، با دوبار تلاش بالای کمپ ۴ به میزان قابل ملاحظه از انرژی و توان خود را به هدر داد. متاسفانه تخمین اولیه ما از روز صعود (میزان کار و ساعت لازم) از واقعیتی که با آن مواجه شدیم فاصله بسیار داشت و این تا حدودی از ساده انگاشتن کار توسط همه اعضای گروه بود.

مشکلات اخلاقی- رفتاری فراوانی به چشم می خورد: در ایم میان شرپاهایی را دیدم که با وجود داشتن اکسیژن اضافی، آنها را از کوهنوردان خود پنهان می کردند تا مبادا هوس صعود به سرشان بزند! یا مخفیانه و به دور از چشم کوهنوردانشان به خرید و فروش اکسیژن و گاز می پرداختند. شرپاهایی که پیشاپیش پاداش صعود به قله را طلب می کردند تا مبادا به مرگ یا عدم صعود کوهنوردان متضرر شوند. در یک کلام اخلاق بی معنی بود و این سرآغاز فصلی بسیار بد برای کوهنوردی در هیمالیای نپال است. درگیری و زد و خوردهایی که به کرات شاهد آن بودیم و اکثراً در لحظات اوج مستی در می گرفت متاثرکننده و تامل برانگیز بود. اعتماد همیشگی کوهنوردان به شرپاها که همواره مردمی بسیار صمیمی، ساده و پاک بودند خدشه دار شده و به نظر من بسادگی باز نمی گردد.نکته ای که امیدوارم دوستان در برنامه های آتی در هیمالیای نپال به آن توجه کافی مبذول دارند.

در جریان این مرگ ها بویژه مرگZ soltکوهنورد قدرتمند مجارستانی که سرشار از زندگی بود همه شرپاها را اکیداً مقصر می دانم و هرگز فراموش نمی کنم پیمانی را که بستند اما به راحتی شکستند و چه ساده از کنار مرگ افراد گذشتند! کاش مرجعی برای پاسخ گویی وجود داشت…

به زعم خودم تجربیاتی که در این سفر بدست آوردم از تمامی صعودهای قبلی ام بیشتر بوده: با انسانهای بزرگی آشنا شدم که دیدار و گفتگویشان برایم غنیمتی بود: اسکار کادیاک کاتالانی که گشاینده مسیر جدید روی برودپیک و چوایو و همنورد کورت دیمبرگر بوده و برای چهارمین بار به کانچن جونگا آمد.

کارلوس سوریای ۷۴ ساله که رکوردار صعود سنی بسیاری از ۸۰۰۰ متریهاست و این یازدهمین هشت هزاری متریاش بود و نماد استقامت و سرزندگی.

یاروسلاو کوهنورد اسلواک که گشاینده مسیر نو در برج اصلی ترانگو بوده، آنالیزا خانم پزشک جوان تیم ایتالیا که سرشار از انرژی، محبت و تجربیات فراوان بود و از لیلا میگفت در گاشر بروم…، بیباس شرپای جوانی که در اخلاق و رفتار ومدیریت زبان زد کمپ اصلی نشینان بود و از ماناسلو میگفت که در آنجا به عنوان اولین تجربه هشت هزار متریاش با عنوان شاگرد آشپزخانه به قله صعود کرده بود و همان جا بود که با مهدی آشنا شده بود و همواره با من ازمهدی میگفت… .

ژوت که با یک پای مصنوعی هرگز خنده از لبانش محو نشد تنها در لحظهای که از مهدی پرسید و من گفتم… و هرگز حتی تا آخرین لحظه از نتوانستن سخن نگفت تا جاودانه شد. لوییس کارگردان و فیلم ساز اسپانیایی که فارسی را به شیرینی حرف میزد و به طبیعت و عشایر ایران عشق میورزید و بسیاری دیگر…و از همه اینها آموختم… .

انسانهای بزرگ و خوب هرگز فراموش شدنی نیستند…

تمرین کردم که هرگز تسلیم وسوسه ها و غرورها نشوم…

تلاش کردم که بیاموزم و بیاموزم…

با تمام وجود لمس کردم که در دنیای امروز روابط اقتصادی بسیار مهمتر از روابط انسانی و جان آدمیان است حتی در مذهبی چون آیین بودا با تلقین اعتقاد به صلح و دوستی وبرادری.

اما با این همه، زیباییهای کوهستان کانچن جونگا بی بدیل است. طلوع و غروب خورشید بر فراز قلههای ژانو و تالونگ وصف ناشدنی است و خوشحالم که لحظاتی ازعمرم را شاهد این مناظر بودهام، مناظری که گاه آن چنان به شگفتی ام میآورد که فارغ میشدم از دوربین و اندیشه ثبت آن لحظات، هوشی به جا نمیماند!

صعود کانچن جونگا

صعود کانچن جونگا

آرزو دارم شما نیز تجربهاش کنید… .

هزینه های برنامه :

هزینه ارزی : ۱۵ هزار دلار

هزینه ریالی : ۵۰ میلیون ریال، زمان برنامه : ۲ماه

در پایان سپاسگزاری میکنم از:

اعضای صمیمی باشگاه کوه نوردی و سنگ نوردی اسپیلت برای همدلی همیشگی و نیز تامین نیمی از هزینههای ارزی این برنامه

شرکت دیوتر آلمان و نماینده محترمشان در ایران شرکت نیاک و جناب آقای عسگری برای تامین کیسه خواب ارتفاع و کوله پشتی

شرکت بستارد اسپانیا و نماینده محترمشان شرکت پرسون و سرکار خانم رشیدی برای کفشهای کوه پیمایی

شرکت نسیم وصال بهاران و جناب آقای اسدالهی برای مجموعه کامل عینکهای جولبو

و نیز تمامی دوستان و عزیزانی که با محبت و لطف و انرژی مثبت، در این سفر مرا همراهی کردند.

منبع: سایت سفر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود PDF روشهای کاهش هزینه سفر
تا دقایقی دیگر لینک مستقیم PDF به ایمیلتان ارسال می شود.
Increase more than 700% of Email Subscribers!
Dolor aliquet augue augue sit magnis, magna aenean aenean et! Et tempor, facilisis cursus turpis tempor odio. Diam lorem auctor sit, a a? Lundium placerat mus massa nunc habitasse, arcu, etiam pulvinar.
  • Goblinus globalus fantumo tubus dia
  • Scelerisque cursus dignissim lopatico
  • Montes vutario lacus quis preambul den
  • Leftomato denitro oculus softam lorum
  • Spiratio dodenus christmas gulleria tix
  • Dualo fitemus lacus quis preambul pat
  • Montes vutario lacus quis digit turtulis
  We hate spam and never share your details.
دانلود PDF روشهای کاهش هزینه سفر
فقط چند لحظه تا دانلود فایل PDF فاصله دارید.
ما هم مانند شما از ایمیل های اسپم متنفریم.
خبرنامه ویزای کشورهای مختلف
این خبرنامه ویژه اخبار و رویدادها در زمینه ویزای کشورهای مختلف می باشد. برای کسب اطلاع از رویدادهای گردشگری، می توانید به صفحات دیگر سایت مراجعه کنید.
SUBSCRIBE TO NEWSLETTER
Turpis dis amet adipiscing hac montes odio ac velit? Porta, non rhoncus vut, vel, et adipiscing magna pulvinar adipiscing est adipiscing urna. Dignissim rhoncus scelerisque pulvinar?
پس از وارد کردن ایمیل، pdf شروع به دانلود می کند.